قبلا در تاریخچه هومیوپاتی گفتیم که هانمن در هنگام ترجمه كتاب راهنماي دارويي كولن كه از اساتيد پزشكي دانشگاه ادينبورگ بود چنین خواند که اثرات درماني گیاه گنهگنه،در درمان مالاریا به علت تلخي آن است. این مطلب برای متفکری چون هانمن قابل قبول نبود. هانمن تصميم به برسي اين موضوع گرفت و براي برسي اين موضوع، روزي چند بار مقداری داروي گنهگنه خورد و در کمال شگفتی مشاهده کرد که كم كم علائم خاص بیماری مالاریا (ضعف خواب آلودگي،طپش قلب، تب، لرز و تعریق و...) در وی ایجاد شد. این علائم در تمام افراد سالمی که مقادیر زیادی گنه گنه به آنها تجویز می شد نیز بروز می کرد پس این علائم ناشی از مسمومیت مصرف این ماده بود از طرفی هم مصرف این ماده موجب بهبود بیماری مالاریا که همان علائم را داشت می شد. وی با تکرار مشاهدات و آزمایشات خود به اين نتيجه رسيد كه هر ماده اي كه بتواند علايم بيماري را در يك فرد سالم ايجاد كند مي تواند همان علايم را در فرد بيمار درمان كند و به این اصل طلائی هومیوپاتی دست یافت که همواره "مشابه است كه مشابه را درمان مي كند". علت چه بود؟
هانمن فرضیه های مختلفی برای این موضوع مطرح و برسی کرد. بهترین فرضیه ای که مورد تصور بود جایگزینی بیماری اولیه با بیماری جدید بود. برای برسی این موضوع او روابط ناشناخته کنش متقابل بین بیماریها را مورد برسی قرار داد، یعنی جایگزینی یک بیماری با یک بیماری دیگر و دریافت وقتی فردی به بیماری جدی جدیدی مبتلا می شود علائم برخی از بیماریهای اولیه موجود از بین میرود و در برخی از موارد این علائم بعدا دوباره برمیگردند و در برخی موارد بهبود کامل میابند مثلا با ایجاد اسهال شدید با داروی مسهل علائم ناشی از جوشهای پوستی مزمن از بین میروند ولی بعدا مجددا بروز میکنند ولی همان جوش پوستی مزمن بعد از ابتلا به سرخک بطور ناشناخته ای برای همیشه بهبود می یابند یا فشارخون مزمن ارثی چند ماه بعد از ابتلا به یک بیماری تب دار بهبود می یابد. هانمن از این موضوع متعجب بود که چه اختلافی بین جانشینی موقت یا دائمی یک بیماری با بیماری دیگر وجود دارد؟ وی دریافت که جانشینی دائمی زمانی اتفاق می افتد که دو بیماری مشابه و هم خانواده باشند.
چون هانمن علاوه بر پزشک بودن یک شیمیدان هم بود و با علائم برخی از مواد سمی آشنائی داشت تلاش کرد علائم بعضی از بیماریها را که با علائم برخی مسمومیتها شباهت زیادی داشتند با هم تطبیق دهد مثلا مخملک را با علائم مسمومیت با بلادونا، وبا را با علائم مسومیت با آرسنیک و مالاریا را با علائم مسمومیت با کنین. و این قدم اولیه ای در جانشینی بیماریهای مشابه با پدیده های مسمومیتی مشابه بود. در این ضمن تلاشهای او برای درمان مخملک با بلادونا و وبا با آرسنیک با موفقیتهای زیادی همراه بود و بدین ترتیب تردیدهای او به یقین تبدیل شد و تلاش خود را برای یافتن داروهای جدید با امتحان این داروها بر روی افراد داوطلب آغاز کرد.
هانمن همزمان با این موفقیتها به اصل اساسی دیگری نیز دست یافت که تاثیر زیادی در موفقیتهای او داشت. او فهمید که رقیقتر کردن داروها به طریق خاص، نتنها اثر سمی داروها را از بین میبرد بلکه بطور غیر قابل باوری اثر درمانی و شفا بخشی داروها را افزایش می دهد (دارو کم ضررتر و توانمندتر می گردد).
بتدریج با ادامه تحقیقات هانمن خواص جدیدتری برای داروها مشخص شد و نظرات او شفافتر گردید مثلا او دریافت که بیماریهای دیگری را نیز میتوان با آرسنیک درمان کرد به شرط آنکه ویژگیهای مشابه و مشترک با آرسنیک داشته باشند و نیز دریافت که همه اسهالها با آرسنیک بهبود نمی یابند چون علائم خاصی دارند که مشابه آرسنیک نیست. همچنین مشاهده کرد که بعضی از بیمارانی که بیماریشان با هومیوپاتی درمان شده به بیماریهای دیگری مبتلا میشوند یا عودهائی از همان بیماری را نشان میدهند و تنها زمانی که تمام خصوصیات جسمی، ذهنی و عصبی بیمار برای درمان در نظر گرفته شده درمان کامل و دائمی رخ میدهد و نیز هرچه علائم اختصاصی تر و منحصر بفردتری از علائم بیمار در تشابه با دارو مدنظر قرار گیردنتیجه بهتر است. در این ضمن دکتر کنستاتین هرینگ که هم عصر او بود متوجه شد که در جریان بهبودی، بیماریهای قبلی بیمار میتوانند تحت نظم خاص معکوسی از تظاهرشان در حیات فرد بیمار، مجددا بروز کنند بعبارتی ممکن است در طی بهبود یک بیماری مزمن علائمی از بیماریهای قبلی بیمار بروز نماید مثلا اگر فردی اگزمایی داشته که بعد از ابتلا به آسم از بین رفته در جریان بهبود بیماری آسم بیمار، اگزمای قبلی او میتواند ظاهر شود. به این نظم خاص قانون هرینگ می گویند که اغلب یکی از ملاکهای ارزیابی اثر درمان در درازمدت است.
|
+| نوشته شده توسط
دکتر علیرضا تابان در یکشنبه
1387/04/30